تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پولدار که باشی و برف ببارد...  

پولدار که باشی برف بهانه ای می شود برای لباس نو خریدن، با دوستان به اسکی رفتن، تفریح کردن و از زندگی لذت بردن... اما خدا نکند فقیر باشی و برف ببارد، از بیکار شدن پدر کارگرت بگیر تا غم پاره بودن کفش هایت و چکه کردن سقف خانه ات...! چرا باید پول تعیین کند برف نعمت است یا عذاب؟!!
                                           ●○حسین پناهی●○

ادامه مطلب  

28  

شنیده بودم وقتی پولدار باشی. حتی لطیفه های مسخرت هم خنده داااار میشه.. ولی باورم نمیشد و برام خیلی حرف مسخره ایی بود. حالا که با این موضوع مواجه شدم میبینم چقدر هم واقعیت داره!
دلم میخواست بعد از تموم شدن صحبت اش بگم خب بعدش ؟ دلم میحواست رو کنم به آدما و بگم واقعا خنده داره یا دارین ادا در میارین ! یا نکنه من دارم ادا در میارم و حالیم نیس :/ ولی خب خودمو سرگرم کارام کردم و حرفی نزدم و البته لبخندی هم نزدم.
 

ادامه مطلب  

پادشاه و دختر جوون  

اگه یه روزی یه دختر داشته باشم هر شب این داستان رو براش تعریف می کنم .... 
یکی بود و یکی نبود ....
غیز از خدای مهربون هیچکی نبود ..... 
یه پادشاه بود و یه دختر ....
پادشاه هیچ وقت احساسات خودش رو بروز نمی داد و نمی شد حدس بزنی چیکار 
می خواد بکنه ....
زمان برد تا دختر جون هم بتونه پادشاه رو بفهمه .... 
حتی اگه اولش عصبانی می شد آخرش درکش می کرد .... 
بعد ها نه تنها درکش می کرد بلکه از اون خوشش هم میومد .... 
چون پادشاه هر کاری هم می کرد آخرش کار ردست رو انجام می دا

ادامه مطلب  

 

حکایت فیلم : این دختر و پسر داستان شاهزاده بودند دختر به واسطه ازدواج نکردن با شاه خودش رو زخمی می کنه و جزو اموال شاه می شه یعنی خدمتکار دربار و بعد از مرگ پادشاه هر کدوم از پسرها سر پاشاهی جنگ می کنن، آخر پسر داستان ما پیروز می شه و تاج پاشاهی سرش می ذاره می خواد دختر خدمتکار همراهش در قصر زندگی کنه و به همسری انتخاب می کنه ولی خدمتکار با یک بچه از عشق خودش یعنی شاه، از قصر فرار می کنه و کنار دوستش این کودک رو به دنیا می یاره و بعد از زایمان میم

ادامه مطلب  

یک هفته گذشت  

نی نی کوچولو میبینی به همین زودی یک هفته گذشت تا من بیام و برات بنویسم. چهارشنبه پیش خبر دادن که عمو غلام فوت شده و من بلافاصله رفتم شاهرود. وقت میشد یه کوچولو بنویسم ولی خوب تنبلی کردم. دیروز برگشتم ولی باز یادم رفت بنویسم برات نی نی جون. اما امشب دیگه یادم نرفت و الان ابنجام عزیزم.
دیروز مامانی هم با بابابزرگ، مامان بزرگ و دایی رضا رفته بودن ارومیه و یه مقدار خرید کردن. مامانی برای خودش کفش و شلوار خریده.
امروز مامانی می گفت داوودی فر معلوم نی

ادامه مطلب  

 

این جمله رو بارها و بارها شنیدم  منو یاد اون جمله سید جمال اسدآبادی میندازه که گفته :
 به اروپا رفتم اسلام دیدم مسلمان نبود به ایران آمدم همه مسلمان بودند ولی اسلام ندیدم..
می خوام بگم ایراد از مسلمونی ماست نه اسلام ..
یاد دینا افتادم که یه دختر انگلیسی دو رگه بود که ماجرای مسلمون شدنش رو بارها و بارها برای ما تعریف کرده بود و تازه چند سالی می شد مسلمون شده بود اما مسلمون نه در لفظ بلکه در معنا وقتی به پوشش نگا می کردم مخصوصا وقتی می خواست بیرون

ادامه مطلب  

پای بزرک _ قلب بزرگتر  

هوا نابهنگام گرم بود . به همین خاطر توقف جلوی مغازه بستنی فروشی امری کاملا طبیعی به نظر می رسید. دختر کوچولویی که پولش را محکم در دست گرفته بود ،وارد بستنی فروشی شد .بستنی فروش قبل از آن که او کلمه ای بر زبان جاری نماید با اوقات تلخی به او گفت از مغازه خارج شده و تابلوی روی در را بخواند و تا وقتی کفش پایش نکرده وارد مغازه نشود. دخترک به آرامی از مغزه بیرون رفت ،و مرد درشت هیکلی به دنبال او از مغازه خارج شد.دختر کوچولو مقابل مغازه ایستاد و تابلوی

ادامه مطلب  

 

روند رو به افول یک رابطه از جایی شروع می شود که رابطه ماهیت اولیه اش را از دست می دهد. چیزی که انسان ها به شدت دچارش هستند. مثلا رابطه ی همسری-همسری را با کسی شروع می کنید ولی بعد از مدتی دیگر رفتارهای یک همسر را ندارید و صرفا تبدیل به رابطه ی هم خانه ای-هم خانه ای می شوید. بعد به نزد مجردها می آیید و شاکی می شوید که تاهلی بد است و مردها بد هستند و غیره. بعد مجردها می روند رابطه ی دوست دختری-دوست پسری را شروع می کنند. از آن جایی که آن ها هم انسان هستن

ادامه مطلب  

در انتظار معجزه...  

گاهاً دیدیم دختر هایی رو که خیلی ساکتن، نه این که حرف نداشته باشن،اتفاقاً خیلی هم حرف دارن برای گفتن؛ انقدی که لیوان لیوان چای خوشرنگ برای مقابله با خشکسالی گلوشون سرباز شده باشن؛ اونم نه هر لیوانی،لیوان دسته دار فرانسوی با همون اصالت! ولی حرف نمیزنن چون دیگه حوصله بحث های طولانیو ندارن... دختر هایی که معمولاً خیره به جایی میشینن و حتی برای جواب دادن به سوالاتتون سرشونو بالا نمیارن و با یه "اوهوم"،"باشه" سر و ته کلی بحث رو هَم میارن. همون دختر

ادامه مطلب  

گول حرف های زیبا را نخورید  

یکی از دوستان نوشته بود دنیای جای بدی است،استدلالشم این بود که چون گلفروش ها و کتابفروش ها ثروت ترین آدم های دنیا نیستند.وی با قلم روانش طوری این مطالب را بیان میکرد که تو اصلا به دل خودت شک راه نمی دادی که دنیا جای بدی است.
" علاقه ای به مهندس شدن ندارم . بشوم هم دوست دارم مسئول طراحی ریل قطار باشم ، مثل سوکورو تازاکی بی رنگ . دوست داشتم معلم ادبیات باشم یا هنر مثلن . دوست داشتم دائم در سفر باشم و یک گلفروشی - کتاب فروشی نقلی داشته باشم ، که کنارش

ادامه مطلب  

در قالب مکالمه  

۱.
+(مغرورانه به کارگرش دستور میدهد و خود را بالاتر از او میداند)=تو چه برتری نسبت به اون داری به جز اینکه بابات پولدار بوده؟چرا فکر میکنی برتر از اونی؟+حتی خودتم باید نوکریمو بکنی....،برو ادای روشنفکرا رو برا عمت در بیار،تا من پول دارم هر کی کار و پول میخواد همینه=تا حالا فکر کردی کارگرات بیشتر از تو کار میکنن و متاسفانه یک بیستم تو هم درآمد ندارن؟ تو فقط چون بیشتر از اونا پول داری و سرمایه گذاشتی وسط داری اونا رو استثمار می کنی؟نمیخوام بگم این

ادامه مطلب  

اصلا رقیه نه ، مثلا دختر خودت ...  

 
اصلا رقیه نه ، مثلا دختر خودت ؛
یک شب میان کوچه بماند ،چه میشود ؟؟؟
اصلا بدون کفش ،توی بیابان ،
اصلا رقیه نه ، مثلا دختر خودت ؛
یک شب میان کوچه بماند ،چه میشود ؟؟؟
اصلا بدون کفش ،توی بیابان ،پیاده نه !!!
در راه خانه تشنه بماند ،چه میشود ؟؟؟
دزدی از او به سیلی و شلاق و فحش ،نه !
تنها به زور گوشواره بگیرد ،چه میشود ؟؟؟
گیریم خیمه نه ،خانه و یا سرپناه ،نه !
یک شعله پیرهنش را بگیرد ، چه میشود ؟؟؟
در بین شهر ،توی شلوغی ،همیشه ،نه !
یک شب که نیستی ،به

ادامه مطلب  

2110-نظرات دختران و پسران مجرد درباره «ازدواج»  

نظرات دختران و پسران مجرد درباره «ازدواج»
 «روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز در گزارشی درباره تجرد زنان ايراني، براساس مصاحبه‌هایی با زنان نوشته تنها علتی که بیشتر دختران ايراني ازدواج نمی‌کنند این است که مردهای ايراني برای ازدواج به اندازه کافی خوب نیستند».
روزنامه شرق نوشت: خوب‌نبودن پسران ايراني چقدر می‌تواند دلیل موجهی برای کم‌شدن آمار ازدواج در ایران باشد؟ آیا نمی‌شود در صحبت‌کردن با مردان ايراني هم به نتیجه برعکس رسید و آنها ادعا کن

ادامه مطلب  

15  

یه پسر که گریه بکنه میگن ضعیفه و فلان
یه دختر که گریه کنه 0000هیچی0000
اما من از گریه ی دخترا متنفرم.
احتمال میدم که از اشک ریختنشون خوشم بیاد.
دیگهمیخوامبرمبمیرمازاینکهحرفایدلممبادروغمیگم
متاسفمممکنههمشدروغنباشهولیباخرفایدلممرودروایسیدارمپاییزدارممیامسراغ
تهمونجاوایسادلمبراتتنگشدهیکمبرامخاطرهجمعکنحالمبدهشمعاروشنگوشهیتاقچهنشسته
گلدونحرفایقلبمبهزیربارونوقتیکهچترهستمیشههمدممبهزیربارونحالافقط
یهدستکمدارمدستیکهچتروبگیرهروی

ادامه مطلب  

لوازم التحریر ایرانی  

 یک پیشنهاد:سال تحصیلی جدید نزدیک است. می‌گویند طبق آمار رسمی، امسال حدود ۲۰ میلیون دانش آموز و دانشجو به  کسب دانش مشغول خواهند شد. اگر این 20  میلیون، اول مهر امسال هرکدام 20 هزار تومان لوازم التحریر خارجی خریداری کنند، مبلغی  معادل ۴۰۰ میلیارد تومان ارز از کشور خارج می شود.اما اگر بجای آن نوشت افزار ايراني خریداری کنیم علاوه بر اینکه هزاران جوان تحصیلکرده ايراني مشغول به کارخواهندشد، از تعطیلی واحدهای تولیدی کشور که در معرض هجوم اجناس ق

ادامه مطلب  

32  

بعضی وقت ها با خودم فکرمیکردم چرا تو یه مبحثی یهو میگن"دختر است دیگر"؟ خب معلومه دیگه تو همه چی از ظاهر قضاوت میکنند
یه متنی رو میخونند و هر جاش براشون سنگینه میگیرند در صورتیکه اگر کامل میخوندند میفهمیدند که فکاهی و نقادی-اگر سوادتون میکشه بهش میگن هجو اجتماعی-

ادامه مطلب  

نمیخوام!  

من هیچی بلد نیستم,هیچی... ی دختره خل ه شیطون ه مغرورم ک هیچی بلد نیست و فقط آدمای دور و برشو پر میده.. رفتم پیج دوس دختر محمد,انصافا و وجدانا دختره سبزه تیره تیره س,دماغش کشیده و بزرگه اما ب خودش میرسه,از محمدم بزرگتره ها ولی رفتم دیدم کاری کرده ک واسش تند تند چیز میز کادو خریده,ی ساعت خریده برده واسش با دوتا حلقه بعدم نوشته ماهگردمون مبارک! 
عکسای محمدو رو پروفایلش تو تلگرام میزاره! این دختر ننه بابا نداره؟ نداره ک بگن اینا عکسای کیه گذاشتی؟ حال

ادامه مطلب  

شان  

دانیال اون قدر خوشگل بود که همه عاشقش بودن اینجا دختر و پسر. حالا نغمه می گه نه تو آمریکا نه حتی الآن تو استرالیا نتونسته کسی رو پیدا کنه. چه طور می شه؟!
اصن عالی بودا. پوست سفید چشمای سبز موهای بور. دورگه ی ايراني آمریکایی. البته من با اینکه خیلی خوشگل بود هیچ وقت بهش کششی نداشتم، شاید چون از بچگی خب می شناختیم همو نمی دونم. و البته 3 4 سال پیش فهمیدم ولی بعد که فهمیدم دیدم چه قدر از همون بچگی تابلو بوده خب.
طفلکی مادرش تو بچگی گذاشته بود رفته بود.

ادامه مطلب  

دختر انار !  

 3 ماه فاصله بوده تا به دنیا اومدنِ من ؛ 
تو یه مهمونی یکی از  خانوما ( از فامیلای بسیااار دور) وقتی مامانو با من! می بینه میاره یه انار بزرگ میده دست مامان، میگه مخصوص توئه! مامانم میگف خوشم اومد از این کارش :) داشته انارو میخورده که چن تا دونش میفته زمین.. همون خانم میاد و اون چن تا دونرو برمیداره و میشوره و دوباره میده به مامان و میگه نذار حتا یه دونه از این انار بیفته زمین که نینی تو راهیت مث دونه انار شه!
مامان چن دفه ای این داستانو برام تعر

ادامه مطلب  

پسر طبقه دومی !  

همسایه پایینی مان دو هفته است که به خانه مان اسباب کشی کرده . اغلب اوقات به خاطر خصلت اجتماع گریزی ای که دارم ، همسایه های مان را نمی شناسم . مثلا همین دختر طبقه ی چهارمی . یک سال و نیم است که همسایه مان است و من فقط او را در حد یک " دختر طبقه چهارمی " می شناسم . 
داشتم میگفتم . امروز که ناراحت و مستاصل به کتاب بافت شناسی ام زل زده بودم ، یکهو پسر طبقه ی دومی زد زیر آواز و صدای گیتار و آوازش به گوش ِ من ِ کنار ِ پنجره رسید . اولین بار بود که شنونده ی یک

ادامه مطلب  

دریاچه قو  

چند سال پیش پسرکی دیوانه وار عاشق شد، وقتی که تنها ده سال داشت، عاشق یه دختر لاغر و قدبلند که عینک ته استکانی میزد و پانزده سال از خودش بزرگتر بود.اون هر روز به خونه پیرزن همسایه میومد تا پیانو یاد بگیره، از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه دوران کودکی پسرک زنگ خونه اونارو میزد، اونم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده میرفت پایین و درو واسش باز میکرد، اونم میگفت: ممنون عزیزم پیرزن همسایه چندماهی داشت آهنگ « دریاچه قو» چایکوفسکی رو بهش یاد می

ادامه مطلب  

تهران بزرگ  

آدم های متفاوت با فرهنگ های متفاوت و لباس های عجیب و غریب و دود سیگار و سرفه های
 
ممتد من ، صدای نوحه ، صدای مردی که داره داد می زنه همدان یه نفر همدارن یه نفر .....
 
و من تو این ترمینال لعنتی منتظرم ساعت 5:20 بشه تا سوار اتوبوس بشم و راه بیفتم .....
 
سمت راستم یه بادجه ی بلیط فروشی هستش و مردی با پیرهن آبی که ذل زده بهم و یه لبخند
 
کثیف رو لباش نقش بسته و جوابش چیزی جز چشم غره های من نیست .....
 
سمت راست این بادجه یه سوپرمارکتی هست و چند نفر دارن خرید می

ادامه مطلب  

۲۵  

در حالی که عمه هام ، دختر عمه هام و ... بیرون تو هال نشستن و دارن چای و پف فیل میخورن و میگن و میخندن ، من توی اتاقمم و زیست میخونم ، چرا ؟ چون کنکور دارم ! چرا ؟ چون بدبختم ^.^
- حقمه ... حقمه ... میدونم یه روز قشنگ رو خودم میخوام بسازم . میدونم همه چی به بهترین حالت در میاد ... خیلی زود ! 

ادامه مطلب  

سلام شهرزاد جون  

سلام عزیزم. بعد از مدتی بالاخره من و مامان به نتیجه رسیدیم که اسمت رو چی بذاریم. چند تا اسم انتخاب کردیم. اولش نمیدونستیم دختری یا پسری. حدود ده تا اسم بود. تا اینکه مشخص شد تو یه دختر خوشگلی. برای بابایی خیلی مهم بود که توی ترکی اسمت درست تلفظ بشه. ترنم, ارغوان و شهرزاد کاندید اصلی بودن که در نهایت شهرزاد انتخاب شد. قربونت برم شهرزاد جونم. 

ادامه مطلب  

 

تو خوابگاه کاردانیمون یه دختری بود که گوشه سالن مطالعه یه جای مخصوصی واسه خودش داشت،هیشکی سر جاش نمی نشست . بهش می گفتن سارا پایینی ،چون کتابخونه تو طبقه همکف بود. این جای مخصوص سارا پایینی پر شده بود با انواع و اقسام کتابها،جوری که هر کس که کتاباش رو می دید با خودش می گفت این دختره داره چند تا رشته رو با هم می خونه. انواع و اقسام خوراکی ها هم کنار میزش بود ،در واقع اونجا زندگی می کرد. یه دختر لاغر بود با یه شکم تقریبا بر آمده ،به خاطر اون همه شی

ادامه مطلب  

عملیات والفجر ۱  

عملیات والفجر ۱ عملیات نظامی نیروهای نظامی ایران در جنگ ایران و عراق می باشد که با رمز یا الله در محور جبل فوقی به صورت گسترده در تاریخ ۲۸ فروردین ماه ۱۳۶۲ انجام شد. بیشتر نیروهای ايراني در این عملیات از نیروهای سپاه بودند. در حین این عملیات ايراني ها به عین خوش حمله نمودند. هدف اصلی عملیات تسخیر فکه (در شرق عماره) بود. عمده این عملیات توسط پاسداران انجام گردید که از فن یورش با موج انسانی استفاده کردند. این عملیات یکی از سه پر تلفات ترین عم

ادامه مطلب  

یک دختر از قبیله ی من طالب تو بود  

 
 یک دختر از قبیله ی من طالب تو بود درگیر یاس فلسفه ی کاذب تو بود
دنبال رد پای خودش توی دفترت...در شعرهای در هم و بی قالب تو بود
اهلی ترین مسافر بی ریشه ی زمین در مرزهای مخمصه ی جاذب تو بود
از ترس سنگ ها و کتک ها ،شکنجه ها عمری اسیر شعب ابی طالب تو بود
دل داده ی شهامت چشمان فاتحت ترسش همیشه رد شدن از جانب تو بود
تا آسمان رساندن و درجا زمین زدنفنِّ بدون اسلحه و جالب تو بود
حالا تو رفته ای و غرورش شکسته است آن زن که در خیال خودش صاحب تو بود
شعر از صنم

ادامه مطلب  

هانیه :(  

عالمو ادم نگران منن
همه فهمیدن من به مرگیم هست 
حتی پری ( نامزد یا دوست دختر سامی که سربازیه) 
همون که فقط یه هفته رفتم پیشش و دیگه نرفتم
واسم پست زده :((
-----------
نمی دونم این چندمین بار بود که مرد عنکبوتی رو تا اون دیقه دیدم و خاموش کردم :/
الانم باید کپمو بذارم ولی دارم اینجا می نویسم :/
شب بخیر :(((
 

ادامه مطلب  

کتاب آوریل شکسته  

یه مدتی از کتاب دور بودم یعنی یک ماه،ولی با یه کتاب خوب دوباره برگشتم.
کتاب آوریل شکسته نوشته ی اسماعیل کاداره 
یه رمان با نگاهی جالب...من که سر ذوق اومدوم و از کاداره خوشم اومد شاید برم سراغ کتاب های دیگه اش...
یه رمان با موضوعی هولناک و عمیق و شاید در آخر مثل دختر تو رمان یه جوریایی مسخ فضای رمان بشید... 

ادامه مطلب  

ای کاش میشد......  

ای کاش میشد مسیر حرکت زائران اربعین رو یه جوری تغییر میدادن تا این دوستان یا در مسیر رفت یا در موقع برگشت از کنار چند تا منطقه از کشور خودمون هم عبور میکردن....مثلا مسیر حرکتی شون از کنار شهر سوسنگرد بود....بیرون شهر... خاکریز خواهران... محل زنده بگور شدن حدود ۱۵ نفر زن و دختر سوسنگردی برادران عزیز #عراق ...کنار #اروندرود ...محل عملیات کربلا ۴....محل زنده بگور کردن #غواص هامون.....با دست های بسته.... زائران عزیز یادشون نرفته که.......خیلی جای دیدنیه....خرمش

ادامه مطلب  

 

آروم بخواب دخترک ... دیگه هیچکس نمیتونه ببردت بهزیستی . تموم شد . دردا . حسرتا ، دیگه چشمات با حسرت به پای بچه ها خیره نمیشه . دیگه مجبور نیستی تو چهارده سالگی شیشه شیر بخوری . دیگه هیچ کثافتی نیست که نیشگونت بگیره تا بفهمه بدنت حس داره یا نه . دیگه مجبور نیستی ماهی یه بار برای زنونگیه نداشتت درد بکشی . بخواب دختر . آروم بخواب ...

ادامه مطلب  

ای کاش...  

کاش هوا بودم و نفس میکشیدیم.کاش خورشید بودم و بهت میتابیدم.
ای کاش صمیمی ترین دوستت بودم و با هم تمام شهرو میگشتیم.کاش پدرت بودم بدون اینکه کسی فکر بد کنه بغلت میکردم میگفتم تو زیبا ترین دختر روی زمینی.کاش خواهرت بودم و دستاتو میگرفتم میگفتم تو فهمیده ترین خواهر دنیایی.ای کاش مادرت بودم تا بدون این که من چیزی بگم خودت با علاقه میومدی بغلم میکردی.ای کاش لا اقل این دسته نوشته هایم را میخواندی و میگفتی بدک نبود.ای کاش،کاش گفتن هایم سودی داشت.ای

ادامه مطلب  

 

برو ای دختر پالانِ محبت بر دوش ..دیده بر دیده من مَفکَن و نازم مفروش ..من دگر سیرم سیر ..به خدا سیرم از آن عشق دو پهلوی تو پست ..تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست ..کم بگو جای تو کو..؟مال تو کو..؟بنده زر …کهنه رقاصه وحشی صفت زنگیِ خر ..گر طلا نیست مرا تخمِ طلامَردم من ..زاده رنجم و پرورده دامان شرف ..دل من چون دل تو صحنه دلقک ها نیست ..دل من مأمن صد شور و بسی فریادست ..جَرسش قافله زنده دلان ..تپش طبل ستم کوفتگان ..تِک تِکِ ساعتِ پایانِ شبِ دیدارست ..دل به م

ادامه مطلب  

84  

 
وقتی نوشته های کسی رو تو وبش میخونم انگار با شخصیتش ، افکارش ، ارزو هاش ،رویا هاش اشنا میشم! مرموز و جالبه چون بعضی وقتا هیچ ایده ای از سن و ظاهر و محل زندگی اون ادم ندارم اما بزرگترین ارزوش رو میدونم!
امشب که تو یکی از وب ها خوشحالی یه دختر رو خوندم از عشقی که جدیدا وارد زندگیش شده ؛ از ته قلبم خوشحاال شدم و آرزو کردم یه عشق عالی نسیبش شده باشه و همینطور شادی و راضی بمونه :)
واقعا جدیدا دیدن ادمی که واقعا شاد و راضی باشه کمیاب شده ... به قول معلم

ادامه مطلب  

 

ی دختر کنکوری... 
ک وقتشو از دس داده...
میخاد بشه ی پزشک...سقف آرزوهاش شده ی دانشگاه خوب...
کسی ک خستس..میخاد تصمیم بگیره قوی باشه... 
شاید با رفتن ب دانشگاه زندگیش بهتر بشه
شاید بتونه مفید باشه...
من میخام قوی باشم..
از الان شروع میکنم...
هیچوقت دیر نیست...
من میتونم و موفق میشم...
آره منم پزشک آینده ایران....
ب امید خدای بزرگم....

ادامه مطلب  

باز هم...  

میخونم و به حال خودم گریه میکنم
درد داره
نداره؟؟
صفحه رو میبرم پاییین
 
میارم بالا
جمله پشت پمله میشه نمک پشت نمک روی زخم و زخم و زخم
شاید ... نه قطعا سا...
با گذش این هممه وقت هنوز هم تنهاییمو حس میکنم
هنوز هم لغت به لغت حرفامو نگه میدارم واسه قبرستون
و رویا میبافمی حقایقی رو ک نیست و ندارمشون
رویایی یه آغوش بی منت
یه جله که از ته دل باشه و آرومم کنه
من هیچکدوم از اینارو از خیابون نخواستم
من هیچکدومو توی آدمایی که امروز هستن و فردا شاید ندیدم و نخ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1